تبليغاتX
این زندگی به قدر خودش ظلم می کند...!
فدای اون که تو خوابم منو تحویل نمی گیره

 

 

 

 

 

بعد از تو در شبان تیره و تار من ،

دیگر چگونه ماه

آوازهای طرح جاری نورش را ،

تکرار می کند

بعد از تو ، من چگونه ،

این آتش نهفته به جان را ،

خاموش می کنم ؟

این سینه سوز درد نهان را

بعد از تو من چگونه فراموش می کنم ؟

 

من با امید ِ مهر ِ تو پیوسته زیستم

بعد از تو ،

این مباد ،

که بعد از تو نیستم

 

بعد از تو آفتاب سیاه است

دیگر مرا به خلوت خاص تو راه نیست

بعد از تو

در آسمان زندگی ام مهر و ماه نیست

 

بعد از من آسمان ــ آبی ست

آبی ،

مثل همیشه آبی ....

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 7:3 بعد از ظهر  توسط میترا | 

 

 

 وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می کند

 زندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی می کند

 ماهیان روی خاک و ماهیان روی آب

 وقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی می کند

 سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست

 جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می کند؟

 یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد

 تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می کند

 هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست

 خانه من با خیابان ها چه فرقی می کند

 مثل سنگی زیر آب از خویش می پرسم مدام

 ماه پایین است یا بالا چه فرقی می کند؟

 فرصت امروز هم با وعده فردا گذشت

 بی وفا! امروز با فردا چه فرقی می کند . . . !

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 6:52 بعد از ظهر  توسط میترا | 
 

 

 

 

 

 

یک شاخه رز ، یک شعر ، یک لیوان چایی

 آنقدر اینجا می نشینم تا بیایی

 از بس که بعد از ظهرها فکر تو بودم  

 حالا شدم یک مرد مالیخولیایی

 بعد از تو خیلی زندگی خاکستری شد

 رنگ روپوش بچه های ابتدایی

 یک روز من را می کشی با چشمهایت  

 دنیا پر است از این رمان های جنایی

 ای کاش می شد آخرش مال تو بودم

 مثل تمام فیلمهای سینمایی

 امسال هم تجدید چشمان تو هستم  

 می بینمت در امتحانات نهایی

می بینمت؟...اما نه! مدتهاست مانده است  

 یک شاخه رز... یک شعر... یک لیوان چایی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 6:36 بعد از ظهر  توسط میترا | 

 

 

ما را براي رونق بازار مي خواهي

اي باغبان تا چند گل را خار مي خواهي

اسفند و فروردين ما فرقي نخواهد داشت

تقويم را بيهوده در تكرار مي خواهي

پاداش حرف حق زدن جز سربلندي نيست

حق با من است اما مرا بر دار مي خواهي

اي دل چرا دست از سر من بر نمي داري

تا كي مرا از زندگي بيزار مي خواهي

اي عشق ، اي سنگ صبور روزهاي من

   امشب خودت هم محرم اسرار مي خواهي  . . . !

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 6:25 بعد از ظهر  توسط میترا | 

 

 

 

 

   به مرگ فکر کن...

 جهان اسیر زمانست، پس نخواهد ماند
 

   زمانه میرود و پیش و پس نخواهد ماند
 

  نفس کشیدنت از مرگ میدهد خبرت
 

   اگر به سینه بیاید نفس، نخواهد ماند
 

  به عقل فکر کنم یا به زندگی یا عشق؟
 

  به هر چه فکر کنی، جز هوس نخواهد ماند

 به مرگ فکر کن آن لحظۀ پر از شوقی
 

  که این پرنده اسیر قفس نخواهد ماند
 

  ببند بار سفر را که وقت ماندن نیست
 

  قطار منتظر هیچ کس نخواهد ماند . . . ! 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 6:12 بعد از ظهر  توسط میترا | 
 

هزار هزارتا تبریک دارم که بهت بگم

اول از همه تولد تولد تولدت مبارک !!!!

 

""چه لطیف است حس آغازی دوباره...!

و چه زیباست

رسیدن دوباره به

روز زیبای آغاز تنفس...!

روز ابتدای بودن...

و چه اندازه زیباست امروز

.... روز میلاد

..... روز تو!

روزی که تو آغاز شدی ... !""

 

 

 

خب خب خب

و اما تبریک بعد

عزییییییییییییییییییییییییییییییزم روزت مبارک

روز پزشک مبارک باد . . . !

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 6:43 بعد از ظهر  توسط میترا | 

                      

     

 

 

خیلی وقت بود دنبال زیباترین واژه ها واسه

       تبریک اولین سالگرد باهم بودنتون میگشتم

ولی فقط می تونم بگم امیدوارم

سالهای سال با همین عشق به همین زیبایی

 کنار هم زندگی کنید . . .                                   

 

 

"دوستتون دارم

آبجی کوچیکتون: میترا"

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 8:1 بعد از ظهر  توسط میترا | 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 6:42 بعد از ظهر  توسط میترا | 

 

 

 

 

 

آی مردم با شمایم,مرگتان نزدیگ,عمق جهلتان مشهود

ای به خواب بی غمی خفته

گوش کن این قصه می گویم برایت

لای لای مرگ می خوانم برایت

گوش کن

ﭘإسخ بگو

آیا تو می دانی؟!

چه می دانی ز فقر مرد همسایه چه میدانی؟

ای به کاخ استوار از فقر همسایه نشسته, هیچ میدانی

به درد ورنج خفته کودکی معصوم, زیر بارش باران ...نمی دانی

ای شتابان در گذر نادیده طعم فقى می دانی؟

خمیده می شود کوه غرور گل فروش دوره گرد از بهر بی نانی...نمی دانی

وای بر تو ساعتی صد جامه بر تن

بی خبر از ﭘاره تنها,جامه ی ﭘوسیده ی مردم

به شادی نغمه سر داده,سرود عیش می خوانی...نمی دانی

چه می دانی که زیبا, دختر زیبای همسایه

به آتش می کشد آینده اش را فقر در آغوش یک جانی...!!!

نمی دانم ,نمی دانی!

خدایا لیک تو بهتر ز من,این قصه ی ﭘرغصه میدانی,نمیدانی؟!

بسوزان خانه ی ظالم اگر حتی

نماند در جهانت هیچ انسانی...

 

 



+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 6:38 بعد از ظهر  توسط میترا | 
 

 

 

 

این عدالته؟؟؟

البته از آدم بی نژادی مثل احمدی بی نژاد بیشتر از اینم انتظار نمی رفت

یک هفته طول کشید تا پست مطلب جدید برام باز شد

ر‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای مارو که خوردید نوش جان!

دیگه با نظراتمون چیکار دارید؟؟؟؟

من که دیگه رای نمیدم به این نظام خر تو خر که از پایه خرابه

اون از رهبرش که یه شبه بهش وحی میشه باید آیت الله باشه!!!!!!!!

اینم از ریاست جمهوریش که ماها مینویسیم موسوی اونا می خونن احمدی نژاد!!!

دم همه ی مردمی که محکم پای حقشون ایستادن گرم

دم همه ی اونایی که نیومدن و به این نظام نامشروع رای ندادن گرم

و لعنت به من و تویی که لکه ی ننگ رو با رای به این نظام به انگشتمون چسبوندیم

لعنت به مایی که هنوز به اجابت امید داشتیم

احمدی نژاد القاب خودش رو از دروغگو و خائن به دزد!!!! افزایش داد

آفرین به این نظام دیکتاتور

بازم تو صحنه بمونین

بازم حقتون رو از آقا بخوایید هرچند صدها کشته بدید

یارا مباد که ز جان سیرمان کنند

در نیمه راه عشق زمین گیرمان کنند .......... !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 10:44 قبل از ظهر  توسط میترا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ



حلالم کن دم رفتن،

کمی بعد از پشیمونی

تو آوار نگاهی که

تو هم با ما نمی مونی

مسیر موندن و رفتن،

یکی بود و جدا شد باز

تو پایان منو دیدی،

جدایی سخته از آغاز

حلالم کن غریبونه،

خیالم با تو می مونه

حلالم کن غریبی که

برات دل کندن آسونه

حلالم کن به خونی که

غروب از خاک می جوشه

حلالم کن به نوزادی

که شیر از تیر می نوشه

مگه میشه کنارت موند؟

هنوزم عشق بد حاله

صبوری هم کم آورده،

خود شمشیر می ناله

حلالم کن به زخمایی

که لب واکرده می خنده

حلالم کن به عشقی که

به چشمای تو پابنده


********



نوشته های پیشین
8/23/2009 - 8/29/2009
8/13/2009 - 8/22/2009
7/30/2009 - 8/5/2009
6/12/2009 - 6/21/2009
5/22/2009 - 5/28/2009
5/12/2009 - 5/21/2009
4/21/2009 - 4/27/2009
4/11/2009 - 4/20/2009
3/25/2009 - 4/10/2009
2/23/2009 - 3/11/2009
2/26/2009 - 3/4/2009
1/27/2009 - 2/2/2009
12/21/2008 - 12/27/2008
11/28/2008 - 12/4/2008
10/26/2008 - 11/11/2008
10/29/2008 - 11/4/2008
10/22/2008 - 10/28/2008
10/13/2008 - 10/21/2008
9/26/2008 - 10/12/2008
9/29/2008 - 10/5/2008
9/22/2008 - 9/28/2008
8/26/2008 - 9/11/2008
8/29/2008 - 9/4/2008
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM